قهرمان ميرزا عين السلطنه
1652
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مصارف كرده است . يخ داشتيم دو سه شيشه « ليمونات » خورديم كه بسيار مزه كرد . آب چشمهء خنكى هم داشت برداشتيم . براى اين آهوان روضهخوانها تفصيلات مىگويند . زنها بسيار خوب اين منزل را مىشناسند و هروقت به ياد مىآورند اشك آنها براى آن آهو و بچهاش گريان مىشود ، در صورتى كه خبر صحيح ندارد . رباط نوشيروانى بارى به فاصلهء صد ذرع پائينتر از چاپارخانه خرابهء رباطى است كه بر خلاف چاپارخانهء سمت راست جاده واقع است . در مطلع الشمس خواندم كه مرحوم اعتماد السلطنه مىنويسد در رفتن ( چون از راه بجنورد و قوچان رفته بودند ) و مراجعت بنائى به اين قدمت نديدهام . حقيقة همينطور بود . خيلى خيلى بناى قديم مستحكم معتبرى به نظر آمد . پيرمرد آهوانى مىگفت رباط نوشيروانى مشهور است . در مطلع الشمس هم به همين اسم نوشته است . خارج و داخل رباط را به اتفاق شاهزاده تماشا كرديم كه به نظرشان بسيار غريب مىآمد . اسب حاضر بود . سورچى زنجانى بود آشنا درآمد . گردنهء آهوان براى سواره و پياده خيلى صغير است ، ليكن براى اين دليجانها بسيار رشيد و كبير . بهزحمت زياد بالا برد . پسرهء آهوانى قربان نام كارش اين است . دليجان را تعاقب كند هر جا اسبها عقب زدند يا ايستادند فورا سنگى پشت چرخ بگذارد . اين پسره مثل اجانين بود . يك سال ديگر يقينا سورچى زنجانى را از آهوان تبعيد خواهد نمود . گفتم چند مواجب دارى جواب داد مواجب من بهقدر همت مسافران است . دليجان كه بالاى گردنه رسيد انعامى گرفته مىروم . قدرى شوخى كرده چند پنج شاهى دادم كه با شعف تمام تا آخر گردنه بلكه تا دم چاپارخانه بهتاخت رفت . همهجا سرازير بود و جاده هموار تا چشم نگاه مىكرد به يك ميزان بود . جاى دوچرخه ( بىسيكلند ) « 1 » خالى بود تا در ظرف يك ساعت اين پنج فرسخ را طى كنم . قشه - كجاوه پالكى سه ساعته تا قشه آمديم . اينجا ملك سپهسالار مرحوم [ بود ] و حالا به امير خان سردار رسيده . بنا و عمله زياد مشغول ساختن كاروانسرا ، قهوهخانه و باغ اربابى بزرگى بودند . در اينجا قافلهاى از زوار ديده شد كه با كجاوه پالكى مىرفتند . از طهران هم كه بيرون آمديم همينطور زوار عرب پياده ، ماديانسوار ، الاغسوار ديده مىشود كه به
--> ( 1 ) - به همين رسم الخط نوشته Bicyclet منظور است .